موضوعات

آمار سایت

  • تعداد مطالب : 4539
  • تعداد صفحات : 1
  • تعداد دیدگاه ها : 1
  • تعداد کلمات سایت : 3,006,194
  • آی پی شما : 54.224.108.189

برچسب ها

بایگانی شمسی

نسخه ی جدید راه افتاده است

 

ويژه اشخاصي با سليقه اي خاص و سخت پسند

طراحي بي نظير و زيبا براي مشكل پسندان

آيا به دنبال ساعت خاص و منحصر به فرد هستيد ؟

بهترین کادو برای کسی که دوستش دارید

در رنگ های متنوع

                                                            

قيمت با تخفيف ويژه فقط 15.000 تومان

  اول کالا را دریافت کنید ،سپس مبلغ ان را به مامور پست بدهید


 

 

ساعت مچی دخترانه مدل پاریس!!!یکی از زیباترین و بهترین ساعت های مچی دخترانه عرضه شده در سال جدید است که طراحی خیره کننده آن طرفداران بسیاری را جذب کرده است

بسیار زیبا و شیک

در رنگ های متنوع

رنگ مورد نظر خود را هنگام ثبت سفارش انتخاب نمایید

قیمت فقط : ۱۵,۰۰۰ تومان

اول کالا را دریافت کنید ،سپس مبلغ ان را به مامور پست بدهید


 

 

 

سریال شهر تو را می خواند داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال

سریال شهر تو را می خواند داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال

تاریخ : شنبه، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۶
۲۲۹ views
0دیدگاه
نوشته:admin

#tags

خلاصه داستان تمام قسمت های “سریال شهر تو را می خواند” و قسمت آخر

در این مطلب داستان تمام قسمت های سریال شهر تو را می خواند را مشاهده می کنید.

سرنوشت درین، ماجرای کشته شدن مادر علی، سرنوشت علی، ماجرای عاشق شدن پدر علی، اییت، ازدواج علی و درین

#tags #tags #tags

داستان قسمت ۲ سریال شهر تو را می خواند

فیلم از اینجاشرو میشه که درین میره پیش باباش و میگه چرا اینکارو میکنی ؟ چرا نمیراری یه بار تو زندگیم کاری که دوست دارم انجام بدم ؟ باباشم میگه چون نمی تونی تو وقتی به دنیا اکندی با قاشق طلا بهت غذا دادن ماشین زیر پات بوده و .. درینم ناراحت میشه و سوئیچو پرت میکنه تو دریا و به باباش میگه ثابت میکنم که میتونم و میره وقتی داشت با تلفن حرف میزد از جایی که علی نشسته بود رد شد و علی حرفاش با تلفن رو شنید که می گفت من تو این مسابقه هر طور شده شرکت میکنم بعدم که گوشی رو پرت کرد تو دریا و علی هم دید که کفش رقصش جا مونده برای اینکه میدونست براش مهمه به مامان رئوف گفت من میرم تا جایی و بیام و جلو آموزشگاه وقتی راهش نمیدن بره تو حرکت شوماخری میزنه و از حفاظ میپره و میره دنبال درین ..#tags.
علی وقتی به درین میرسه رقص درین شروع شده و نمی تونه کفش رو به خودش بده برای همین میده به اونایی که تو اتاق پرو بودن و میخواد بره که رقص درین شروع میشه و چشمش میفته بهش#tags#tags و وای میسه به نگاه کردن ؛ وقتی رقص تموم میشه بدون توجه به داورا رو سن میره و درین رو تشویق میکنه درین که جا خورده بهش میگه خوشحالم شدم که خوشت اومد اما توقع تشویق نداشتم ؛ نگهبانا می رسن و علی رو میبرن در همون حال به درین میگه کفشت رو برات آورده بودم ؛ مربی درینم بهش میگه بابات قبول کرده حمایت کنه اما درین میگه من دیگه شرکت نمیکنم چون نمیخوام تو برنامه ای که بابام حامیشه شرکت کنم#tags ؛ علی وقتی میره جلو در میبینه راننده تاکسی که چون پول خارجی قبول نمیکرد و مدرک شناساییش رو داده بود بهش رفته#tags به نگهبان میگه اگر امکان داره دوربینارو چک کنید و شماره پلاک رو در میاره و درین هم چون حس میکنه بخاطر اون این اتفاق افتاده با هم میرن دنبال مدرک و درین به علی میگه تا زمانی که اون کارت رو پیدا کنی کنارتم ..❤❤
مامان رئوفم میره سراغ قهرمان که نشون میده تو گذشته وقتی اون مرد داره مادر علی رو میکشه بهش میگه هم تورو میکشم هم اون بچه ای که جای بچم بهم انداختی هم عشقت رو ؛
علی قبل از اینکه بره دنبال مدرک یه سر میره باشگاه قهرمان تا پول بگیره تما رئوف رفته بود دکتر و امانتی رو داده بود دست قهرمان و این اولین دیدار قهرمان و علی بحساب میاد ؛ و درین اونجا میفهمه که علی به یه مرد میگه مامان و براش جالب میشه . موقع رفتن دنبال مدرک درین برای علی توضیح میده که چرا ناراحت بوده و از دست باباش عصبانی بوده و ازش می پرسه داستان تو چیه ؟ که علی میگه منم از دست بابام عصبانیم ؛ چون مامانمو کشت !
دلیل اسمم، علی اسمیت که برای تو جالب بود هم همین بود؛
مدرک و پیدا میکنن و علی میخواد بره که درین میگه یه بمب تو سینه من منفجر کردی و اینطوری نمیزارم بری و باید کل داستانت رو تعریف کنی ؛
موقع غذا خوردن علی : مامانمم آشپزه و بابام کاپیتان ؛ و کارکنای کشتی برادرام یه خانواده بزرگ دارم ؛ درین : شاید خیلی گرم تر از خانواده های دیگه .. خیلی خوب خودتو حفظ کردی تو این بدی ؛
علی : دیگه چی میتونه از این بدتر باشه که بابات مامانتو کشته باشه ؟#tags
درین : آخه چرا ؟ چرامادرتا کشته ؟ علی : بنظرت کشتن یه آدم میتونه دلیل منطقی داشته باشه ؟
اونشب انقدر شوکه شده بودم که مامان ریوفوبغل کردم و دیگه ولش نکردم.
از اون موقع رئوف گفت این مثل بچه منه چون بدهی زیاد داشت اسمم رو تو شناسنامش وارد نکرد که کسی مزاحمم نشه ، به من میگن علی تو بندرهای خارجی هم صدام میکنن علی اسمیت…
در حال صحبت کردن هستن که درین اییتو میبینه و حول میکنه و به علی میگه بیا بریم.
اییت تو کار قاچاق الماسه و مشخصه که از این ازدواج هدفی داره و شک درین بی دلیل نیست،
بابای درین زنگ میزنه به اییت ومیگه از درین خبر نداری؟اونم میگه نه و قراره تا قبل عروسی همدیگرو نبینیم،پدرش میگه این اصلا ایده خوبی نیست هرجا هست پیداش کن و شب با هم شام برین بیرون؛
اییت هرچیزنگ.میزنه به درین گوشیش خاموشه و کسی نمیتونه پیداش کنه…

 

 

داستان قسمت ۳ سریال شهر تو را می خواند

اییت هرچی زنگ میزنه به درین موبایلش خاموشه و کسی نمی تونه پیداش کنه ..
درین و علی با هم استانبول رو میگردن و میرن به بازار قدیمی شهر که علی یادش میفته یه روزی با مادرش رفته اونجا برای همین از درین میخواد از اونجا برن ؛
شب اییت و دوستاش تو کلاب جمع بودن که اییت عصبانیه که خبری از درین نیست و میگه فرار کرده یکی از کارمندای کلاب این جمله رو می شنوه و زنگ میزنه به یه خبرنگار میگه داستان رو و اونا هم هبر رو چاپ میکنن با عنوان عروس فراری .. درین و علی میرن تو یه کلاب که یه هبرنگار میبینتشون و میفته دنبالشون و شروع میکنه به عکس انداختن ..
رئوف و قهرمان هم از گذشته برای هم میگن ؛ قهرمان میگه همدیگرو دوست داشتیم من و الیف اما خانوادش راضی نیودن و میخواستن با پسر رییسش ازدواج کنه ؛ من رفتم برای قهرمانی و کمربند طلا گرفتم کقتی برگشتم دیدم اون عروس شده ؛ چند سال بعد فهمیدم که بچه ای که داره پسر منه .. خواستیم فرار کنیم میتات فهمید و اونطوری شد ؛ قهرمان که فکر میکرد پسرشم اون شب کشته شده رئوف بهش گفت پسرت نمرده قهرمان ؛ امانتیت تمام این سالها پیش من بوده و علی پسرته ..
اخر شب علی میخواد از درین خدافظی کنه که بهش میگه نه و میرن تو کشتی پیش رئوف .
نزدیکای صبح موقع خدافظی علی به درین میگه من هیچوقت فراموشت نمی کنم و درین هم میگه منم همینطور و میرن که درین رو برسونن خونه ؛ درین که نگفته بود واقعا چه کسیه جای دیگه ای پیاده شد و بعد از رفتن علی رقت خونشون که دید جلوی در پر از خبرنگاره و تعجب کرد وقتی رفت خونه دید که عکسش با علی تو روزنانه چاپ شده و اییت هم کلی عصبانی بود و مدام بازخواستش میکرد درین هم گفت من نمیخوای با تو ازدواج کنم ایتت هم حلقه رو درآورد و رفت …

#tags

 

سریال شهر تو را میخواند، داستان سریال و عکس های سریال شهر تو را می خواند

سریال شهر تو را می خواند داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال

عکس و بیوگرافی علی (کرم بورسین) در سریال شهر تو را می خواند

بیوگرافی و عکس های دورین بازیگر سریال شهر تو را می خواند

سریال ماه پیکر | تصاویر و داستان قسمت اخر سریال ماه پیکر 

سریال اکیا خلاصه داستان قسمت آخر اکیا

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت ها

پویراز کارایل | داستان قسمت آخر و عکس بازیگران سریال پویراز کارایل

سریال قشر مرفه داستان قسمت آخر و تمام قسمت های قشر مرفه

سریال وطنم تویی خلاصه داستان قسمت آخر و تمام قسمت های وطنم تویی

سریال گوزل خلاصه داستان قسمت آخر گوزل

 

خلاصه داستان قسمت آخر سریال راهزنان در این دنیا حکومت نمی کنند

 

سریال نفوذی سریال Icerde قسمت آخر و عکس بازیگران سریال نفوذی

“سریال سلطنت” Reign خلاصه داستان و عکس های سریال سلطنت

 

 

نوشته سریال شهر تو را می خواند داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال اولین بار در تاپ ناز پدیدار شد.

برچسب ها :



آخرین ارسال ها